از هنرمند جریان گریز تا دون ژوان پیژامه پوش
اولین چیزی که وقتی میبینمش توجهم رو به خودش جلب میکنه اینه که سیبیل داره! هیچ وقت سیبیل رو دوست نداشتم، احساس میکنم آدم هایی که سیبیل دارن خشنن، احساس میکنم آدمایی که سیبیل دارن ظاهر مردونه براشون ارزشه، احساس می کنم نگاهشون به آدما خیلی سنتیه. به اینم فکر میکنم که قیافه ملاک قضاوت نیست، به سیبیلوهای دوست داشتنی فکر میکنم، یکی پیدا میکنم ،فرهاد فخریان و به همین یه مثال رضایت می دم ! میریم تو (اسمی که خودش رو باغش گذاشته)after paradise و استاد برامون راجب خودش و کاراش توضیح میده. عجب آدم عجیب و دوست داشتنی ، حتی احساس می کنم بامزه ام هست. توی اتاقی نشستیم که رو به دماونده و داریم با کسی صحبت میکنیم که به نظر میاد این دنیا براش جای دیگه ایه. پرکاره و توی کارش جدی و عاشقه. عاشق طبیعت هم هست، با وجود اینا احساس میکنم که روی مرض باریک بین راحتی و بی ادبی حرکت میکنه....
10 شبه! دور آتیش نشستیم. قراره حرف بزنیم ، حالا که بیشتر دیدمش احساس خیلی خوبی نسبت بهش دارم. محیطم بی تاثیر نیست البته، ولی روی هم رفته ازش خوشم میآد. شروع به صحبت میکنه. در یک کلام حرفاش رو نمپسندم، دائم راجب فیلم هایی که درباره اش ساخته شده حرف میزنه و حرفاشم از هم گسیخته و شعار گونست. مثل این جمله که "یه فیلسوف آلمانی گفته ماهی ای که خلاف جریان شنا نکنه مرده است."
این تریپو تو هنریا خیلی دیدم که بیشتر دنبال پند و اندرزن تا تحلیل، فعالیت ذهنی بینشون نصیحت کردن و شنیدنه تا فکر کردن و سوال کردن، مثلأ میان بهت میگن ویلیام فاکنر گفته برای موفق شدن .... و یه چیز نغز و گنگی ازش روایت می کنن، و جالبم اینه که به شدت بهش اصرار میورزن، یعنی هی میگن توام باید اون کاری که معلوم نیست چیه رو بکنی تا موفق شی!
شبه! یکی از دخترا میگه استاد اومده تو اتاق خوابشون، گیر سه پیچ داده بیرون نمیره. با خودم فکر میکنم چرا داره همه ی اون جیزی رو که براش زندگی کرد رو برای بدوی ترین شکل لذت حراج میکنه. یه چیزی تو ی وجودم داد میزنه حبوط کار همه ی مرداست، وقتش برای تو ام میرسه،هرچی ام بالاتر باشی ضربه اش بیشتره ، ناراحت میشم، امیدوارم دلیلی برای غلط بودن همه ی این حرفا پیدا کنم. میرم میخوابم.
صبحه! استاد سنگه تموم گذاشته! اصلأ یه آدم دیگه شده. انگار یه بندی تا حالا نگرش داشته و دیشب یهو بند پاره شده. از دخترا توجه گدایی می کنه. بی مزه شده. همه ی جذابیت و ابهتش رو از دست داده. اصلأ دوستش ندارم!
داریم میریم! با خودم فکر میکنم که شاید منم همین قدر خاکستری ام، ولی خودم از بیرون نمیبینمش. به هر حال به من یکی خوش گذشت استاد! مرسی.
